تبليغاتX
بی نهایت نقطه...
درسش رو همیشه با یک مقدمه شروع می کنه مقدمه ای که انگار بخشی از زندگی اش رو تشکیل می ده وقتی حرف می زنه انگار که کسی توی کلاس نیست و داره با خودش حرف می زنه و چیزهایی رابه دورنش تذکر می ده
بگذار تا در حال خودم باشم
یکبار هم مال خودم باشم
بگذار در این راه تنهایی پیر کهنسال خودم باشم
بقیه شعر یادم نمی آد یعنی وقتی می خواند سعی می کردم توی دفترم یادداشت کنم ولی الان بقیه اش را یادم نمی آد .
"توی درون بعضی آدمها همیشه یک کسی در حال حرکته یک کسی توی وجودشون جریان داره دیرتر از اونها به خواب می ره و زودتر از اونها در درونشون بیدار می شه باهاش زندگی می کنند . به خاطرش اگر قرار راه برن می دون به زندگی سرعت می بخشه سعی کنید همیشه یک چیزی در درون شما حرکت کنه همیشه یک کسی در درون شما جریان داشته باشه ..."
حس قشنگی است که یک نفر در درون آدم جریان داشته باشد . ولی ...

حرف استاد گزارش نویسی ام را تائید می کنم و فقط می تونم بگم خیلی حس زیبایی است که در این دنیا یک نفر را پیدا کنی که به خاطر او زندگی کنی
هیچ حسی قشنگ تر از این نیست که نگران کسی باشی و کسی نگران تو . و بدونی کسی هست که بخاطر تو زندگی می کنه
و بدانی کسی هست برای شنیدن حرفهایت برای شنیدن غصه هایت ِ اما نه شاید با وجود او دیگر غمی و غصه ای در دلت حس نکنی .
شاید هیچ چیز به اندازه دل دادگی قشنگ نباشه .اما آدمها اغلب فقط به هم عادت می کنن....
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط ...  | 

آسمان را دیده ای که بلند تر از او هیچ نیست. اما در گودالهای حقیر نیز می نگرد .
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط ...